زندگانى

متن مرتبط با «غریب» در سایت زندگانى نوشته شده است

چه ربط ( هادی غریب)

  • نیلوبلاگ

    گر تو با من مشکلی داری به این مردم چه ربط مشکلات کشور برزیل را بر رم چه ربطگر شکایت داشتی از باعثش کن با وفانیش گر از مار خوردی بر دم کژدم چه ربط غصه ها این روزها بسی...

    ادامه مطلب
  • الامان هادی غریب

  • نیلوبلاگ

    الامان, از دست این مردم که جولان می دهندشانشان پایین و بر هر قوم فرمان می دهنددستهاشان هست خالی و مدام از هر طرفوعده ی صد سیم و زر بر این و بر آن می دهند خالی از منطق سراپا غرق در جهل عمیق می ...

    ادامه مطلب
  • مهر یا مهر هادی غریب

  • نیلوبلاگ

    منو این قصه ناچیز دلم آب شدیم ظاهری داشته از حرف کسان خواب شدیمننوشتیم به پیشانی خود مهر از مهرتا توانسته به باطن همه بی تاب شدیم ملتی هست که مارا کر و کافر دانستآگهی از دل ما عاشق اگر ناب شدیمدس...

    ادامه مطلب
  • (شکوفه ) تقدیم به همسر عزیزم هادی غریب

  • نیلوبلاگ

    در خودم میریزم هر دردی و لب را باز نیستقصه ی این زندگی بی تو مرا آغاز نیستمی رسد پایان همان روزی که هستی نیستمبی تو هادی, در بهشتم زندگی اش ساز نیست بال دارم بهر رفتن لیک ماندم پای تو گر نباشی رو...

    ادامه مطلب
  • زنجیر غمت هادی غریب ۱۳۹۶

  • نیلوبلاگ

    دل  به زنجیر غمت مسعله ها داشت که منرفته.  رفته دلم.         از دوری تو  آه کشیدچاره درد نبودت  همه شب.     خوابم. بودکان هم هر شب زسرم بسکه نبودی بپریدچند فرسخ زتو دور اینهمه حاشا   کردمبس زدم    زجه همه عالم و   آدم  فهمیدکه منی سوختم   هر ثانیه از این دوریسر هر     هفته دلم تنگ شد و می لرزیدخود به هر خواب زدم  خواب چکارم میکردتا زمانی      که مرا   چشم نفهمی   گریید  من چه باید بنویسم که شکستم  ای دوستجای خالی تو هر لحظه که چشمانم   دید هادی غریب  ۱۳۹۶Let's block...

    ادامه مطلب
  • هر روز من هادی غریب ۱۳۹۶ شعر باید ادامه ......

  • نیلوبلاگ

    هرروز.     من بدون تو یک آه می شودقلبم عجیب کوچک و چون کاه می شود از من بجا مانده دلی سخت تنگ و هیچون یوسف فتاده به در چاه. می شوددانم ندانم که کجا پای می نهم. تنها به آنجا که تو را   راه. می شودیک کوه دوری و یکی دل میان آنباعث به دلتنگی گه. گاه.  می شود.اینجا تمام آدمیان سنگ می زنندبر چهره ای که روز و شبش ماه می شودتنها سکوت تلخ منو  حرف های تو محکوم رعیت به مثل شاه می شود هادی غریب   ۱۳۹۶Let's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • عمر فنا رفته هادی غریب ۱۳۹۶

  • نیلوبلاگ

    دنیای شیرین و می و جام شوکرانچه امتیاز ها که ندادی  به دیگرانیک عده شد قسمتشان کوه دلخوشیاز ما  جویی مقابل دریای بیکرانزحمت و نیمه های شب و خون های دلروی حصیر خالی و نه فرش قیطران بسیار شرمنده شدیم هیچکس ندیدخردیم از شهریه ها  چوب خیزراننه بیمه و نه دلخوشی کار   عاقبتکاری نکرد مجلس و اجلاس تا سرانبا درک پایین چه شود باز غیر از اینجز کار هایی که بماندیم خود در آنمدرک و درس هیچ کدامش  نشد بماحل مشکلی نشد ز پسرها و دخترانبا فیش آب و گاز و تل و برق آخرش سردی بماند و خنده ی تلخی ز بهترانگویی که این پول به دلها عصاره کرد عاشق فتاده بر روی پاهای    دلبرانتا هست این است و یکی نیست این وسطماخود بخود نموده و نه شیر مادران23/9/96Let's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • تقدیم بخدا 9/6/1396 هادی غریب

  • نیلوبلاگ

    عقلی بده زین بیش در این لانه نباشم در عشق تو باشم و پریشانه نباشم معبود من ار تا به سرم زر بنشاندی در فکر فرار از در این خانه نباشم توحید بفهمم که تویی اول و آخر بیهوده دگر در شب ظلمانه نباشم بسیار گنه کردم و کردی اگر عفومدیگر سوی آن معبد و بتخانه نباشم تو خالق من روح تو در جان و تن من هیهات که هرشب سر شکرانه نباشمهرچیز که دارم تو عطا کرده به این عبددیگر زچه دور تو چو پروانه نباشم دستم تو بگیر عشق هوایت اگرم کرد دنبال دوصد راه به میخانه نباشم تو هر چه بخواهی بکنم لیک کمک کن جز کوی تو بر هر در بیگانه نباشم از هرچه بگویم کمم ای خالق یکتامخلوق توام گر بتو دردانه نباشمشکرت نتوان کرد که عالم همه دانند من ذره ام و عالم فرزانه نباشم هادی غریب 1396 ...

    ادامه مطلب
  • هوای حسین #کربلای تو # شعر اربعین # هادی غریب

  • نیلوبلاگ

    امسال هم من خجلم نیستم حسیندر بین زائران تو در نینوای تو با من بگو گناه منه خسته چیست که هرسال از دور کنم هی هوای تو آقا بجان مادرت از خویش خسته ام من زندگی دلی پر از مدعای تو که آخر نشد قسمت من دست بر ضریحیکبار من گریه کنم زیر پای تو می خواستم من چو هزارن که آمدنداز عمق جان حسین بگویم ورای توحالا همه ز دفتر من نوحه می برند آنجا بخوانند به جز من برای تو یک دفتری تمامی عمرم نوشته امچیزی نبود حسین کنم جای فدای تو می خواستم خودم بکشم داد در فرات خالی شود عقده ی دل با نوای تو ترسم تمام عالم و آدم رسند و من تا پای گور هم بخورم غصه های تو که آخر همه به دیدن تو مفتخر ومنجایی برایم نبود در بنای تو آقا بگو که تلویزیون ها ز اربعین تصویر دیگر ندهند از صفای توگر من نباید برسم دست بوستان پس خود برس به د...

    ادامه مطلب
  • آتش عشق #حرارت#شعر#هادی غریب

  • نیلوبلاگ

    درآتش عشقت ز حرارت بندم میسوز مو اندر پی تو میگردم تنبیه شدم نبودنت کشت مرا ای آنکه نبودی و فزون شد دردم از بس که تو پاییز شدی برگم ریختماندم که هنوز با خودم چند چندم از حالت من برف زمستان شد آب چون غمزه نموده ای از آنجا سردم دیوانه اگر نیستم ای پروانه پس از چه دلم سوخته و می خندم هیهات به این شعر ردیفش قافشهر چیز که آمد به زبان آوردم هی سوختمو شعله کشیدم جان رااز دست تو عشق داده صد ها پندم خون بر جگرم کردی و می خواستمتبا اینکه هوای تو ز سر می کندم ای بی خبر از سکوت جانم ای دوستاخمت نکنی باز شکایتمندم گرراه نبردم سرکویت آخر دستان خودم را به سرم می بندم من اینهمه دلباخته بر گیسویتوالله عذابم چو دهی خرسندم در کار خرابات مگر آسانیست ؟با اینهمه دردها بتو پابندم بس می کنم این شعر دلم پر درد و خود...

    ادامه مطلب
  • چه ربط ( هادی غریب)

  • نیلوبلاگ

    گر تو با من مشکلی داری به این مردم چه ربط مشکلات کشور برزیل را بر رم چه ربطگر شکایت داشتی از باعثش کن با وفانیش گر از مار خوردی بر دم کژدم چه ربط غصه ها این روزها بسیار دارند آدمیآشکارت هست گر موضوع را بر گم چه ربطجور دیگر باز می کاوم برایت شعر را شرجی حال شمال این روزها بر قم چه ربط بایدت با خوبها بنشینی و چون این نشد از برنج هند دل درد تو بر طارم چه ربط بهترین اجناس را با پول خوش باید خرید گر خریدی پوسته بر پسته ی بهرم چه ربط گاه گاهی با خودت این جمله را کن زمزمهآسمان خالی زخورشید است بر انجم چه ربط حرف حق باید کجایم گفت بر این آدمی اسب با دندان خودخورده ولی بر دم چه ربط امریه در دست سرباز و به جهرم انتقال جای دیگر شد مصوب لیک بر جهرم چه ربطبی موالاتی تو یک اهرم باز انفجارمیکشد آتش ب...

    ادامه مطلب
  • الامان هادی غریب

  • نیلوبلاگ

    الامان از دست این مردم که جولان می دهندشانشان پایین و بر هر قوم فرمان می دهنددستهاشان هست خالی و مدام از هر طرفوعده ی صد سیم و زر بر این و بر آن می دهند خالی از منطق سراپا غرق در جهل عمیق می خورم سوگند حتی بوی حیوان می دهندآری اینانند آنهایی که با پالان خودملتی را بی تفکرجنگ و طغیان می دهند هیچکس اینجا نمی داند چه می آید سرشعده ای هم بی سبب دارند هی جان می دهندبا اطاعت از کسانی که به زیر افتاده اندزندگی را ریشه در خون جوانان می دهند ما نفهم و ما نفهم اما کسانی این وسط تیر مردن را به جای قرصو درمان می دهندبا که می گویی نشین در جای خود ای ساده دل این جماعت حرف را با حرف پایان می دهند جالبش اینجاست بیعت با حرامی می کنندعزتی بگرفته و بر جای آن نان می دهند دست عقل و پا و دنیا را ستانند از کسانجای...

    ادامه مطلب
  • چشم انتظار هادی غریب 11/6/96

  • نیلوبلاگ

    تمامش کن جدایی را که دارم بی تو میمیرم من از رنج نبودن ها در این ایام دلگیرمنمیدانی نمیدانی چه ها کرده به من این غم که از هر لحظه اش حتی زجان خویش هم سیرم تنم با درد میسازد هنوز از عشق می سوزممرا بسیار روزی هست با این درد درگیرمسکوتی تلخ از هجرت تنم را باز میگیردببین موی سپیدم را جوان باید ولی پیرمدو چشمم را به آن راهی که رفتی خیره میسازمهرآنکس دید حالم را چو مرده کر...

    ادامه مطلب
  • تقدیم بخدا 9/6/1396 هادی غریب

  • نیلوبلاگ

    عقلی بده زین بیش در این لانه نباشم در عشق تو باشم و پریشانه نباشم معبود من ار تا به سرم زر بنشاندی در فکر فرار از در این خانه نباشم توحید بفهمم که تویی اول و آخر بیهوده دگر در شب ظلمانه نباشم بسیار گنه کردم و کردی اگر عفومدیگر سوی آن معبد و بتخانه نباشمتو خالق من روح تو در جان و تن من هیهات که هرشب سر شکرانه نباشمهرچیز که دارم تو عطا کرده به این عبددیگر ز...

    ادامه مطلب
  • این پا و آن پا درد دوری اوچه می داند هادی غریب 12 6 96

  • نیلوبلاگ

    اوچه میداند که من با دوری اش تا میکنم یاد او بی اختیار اینجا و آنجا میکنم دستهایم بسته ام تا سر نیابد یک خطا تا نریزد آبرویت فکر فردا میکنم دفتری دارم که شعری را نوشتم هرورق روی هر بیتش به اشکم خون امضا میکنم داد و بیداد از غمت آتش کشانده سینه را گشته ام دیوانه در هر گوشه ماوا میکنمپیک پیک از هر شراب افتادم هر جا بی وفابعد تو خود را به عالم زشت معنا می کنمهیچ کاری دست من هیچ اختیاری نیست نیستمن نف...

    ادامه مطلب
  • دام عشق هادی غریب 8/5/96

  • نیلوبلاگ

    افتاده بدامت دلم ای دوست و لیکنوز عشق تو در هر مژه ام خواب ندارمآنقدر هوایت به سرم زد که شب و روزرفتست زکف طاقتمو صبر و قرارمدیریست به زندان تو افتاد تماممجز فکر تو از هرچه و هرکس به فرارمامید ببینی که زبانم همه اسمتافتاده و تکرار تو هی گشته شعارماین عشق سراسیمه رسیدست و گاهیبر خود همه گویم که چه نامش بگمارممسرور حضورت شده ام آنقدر ای ماهیک شب که نباشی بخدا زار و نذ...

    ادامه مطلب