خرید بک لینک
درآتش عشقت ز حرارت بندم
میسوز مو اندر پی تو میگردم
تنبیه شدم نبودنت کشت مرا
ای آنکه نبودی و فزون شد دردم

از بس که تو پاییز شدی برگم ریخت
ماندم که هنوز با خودم چند چندم
از حالت من برف زمستان شد آب
چون غمزه نموده ای از آنجا سردم

دیوانه اگر نیستم ای پروانه
پس از چه دلم سوخته و می خندم
هیهات به این شعر ردیفش قافش
هر چیز که آمد به زبان آوردم

هی سوختمو شعله کشیدم جان را
از دست تو عشق داده صد ها پندم
خون بر جگرم کردی و می خواستمت
با اینکه هوای تو ز سر می کندم

ای بی خبر از سکوت جانم ای دوست
اخمت نکنی باز شکایتمندم
گرراه نبردم سرکویت آخر
دستان خودم را به سرم می بندم

من اینهمه دلباخته بر گیسویت
والله عذابم چو دهی خرسندم
در کار خرابات مگر آسانیست ؟
با اینهمه دردها بتو پابندم

بس می کنم این شعر دلم پر درد و
خود هم ز فراق تو به صدها بندم
چون رود که می رود مدام هرجایی
جاری چو فرات و دجله و اروندم


هادی غریب
15-8-86

برچسب: نویسنده: ماهان بختیاری تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 23:09

صفحه بندی