

ایکه مبهوت تو و آن چهره ی ماه توام
همه ی جان منی و من به قربان توام
تو بفرما بر دلم هرچه که میخواهی بگو
من مطیعت هستم و گوش به فرمان توام
من کجا ها که بفکر تو نبودم همه دم
باشد هرجا غمت ای یار پریشان توام
غصه ی دوری تو ریخت مرا هی برهم
دیده بودی تو خودت بسیار ویران توام
پا بنه بر روی دل جای تو برخاک نی است
من بقربان تو و گرمی دستان توام
ایکه در عمق وجودم رخنه کرده عشق تو
بیش شعرت گفته ام در پی دیوان توام
تار مویی از تو دارم شده آرامش من
مست مویت گشته ام ساقی مستان توام
در هوایت نیمه شب خوابم ز سر هر شب پرید
گشته ام بی تو مریض و پی درمان توام
دوستتدارم و این جمله خدایی کم نیست
دوستتدارم و در گوشه پنهان توام
کرده تسخیر همه قلب مرا صورت تو
آفتاب منی و من مه تابان توام
برچسب:
نویسنده: ماهان بختیاری