ملتی هست که مارا کر و کافر دانست
آگهی از دل ما عاشق اگر ناب شدیم
دستمان بود اگر خالی و گر پر یک عمر
شاه گر بود و گدا خاصا ارباب شدیم
یک دل سیر ز دنیا و هزاران افسوس
غصه ها داشته از مردم و کمیاب شدیم
قلب تاریک و دوچشم حیف خدا خودانست
مه اگر ریخت زمین شب شده مهتاب شدیم
در کویر هر که رسید از عطش آتش ها گفت
تا شنیدیم صدایش به برش آب شدیم
ما همانیم که با نام خدا خو کردیم
چون ندیدند همه غاصب و قصاب شدیم
ملت اینند کسی در پی خود دیگر نیست
ما ز شیرینی بی حد فقط عناب شدیم
یا بکش یا تو بفهمان که چه با ما کردند
بارالها به خودت خسته و بی تاب شدیم
هادی, غریب,
۱/۱۱/۹۶
برچسب:
نویسنده: ماهان بختیاری