خرید بک لینک

چهارشنبه بیست و ششم بهمن ۱۴۰۱ - 21:17 - هادی غریب -

حیف شد این همه ره با غم تو پیمودم شده خاکستر و از دست تو مانده دودم

حیف این عمر که پای تو نشاندم ای دل دیدی یک لحظه هم از دور و برت ناسودم

از من انگار جوانی همه از دستم رفت همه اش بود ضرر کو و کجایش سودم

مست مستان تو دریای نشاط از عشقت تا تو بودی همه شاد از او و بودت بودم

اثری نیست از ان مرد که پایت می مرد خود جوان ماندی و پیرم تو نمودی زودم

از همان روز نخستم غم تو شد پاییز برگ پاییز شدم برد به دریا رودم

ای سراپای غرور ای نفست ظلمانی کو کجایی تو چه بودی که چنین فرسودم

مدتی هست که ماهی به شبم هست ولی آفتاب غم تو کرده مرا نابودم

هرکجایی که رسیدم شده بن بست مرا که به ناچار مسیر دگری پیمودم

که نشد از دل زارم زتو یک کم غصه کم نشد لج و به آن بیشترش افزودم

آجر سخت بنایم همه یک یک افتاد آنقدر ریخت که بنمود مرا مفقودم

جگرم سوخت هراندم که بیادت بودم ای که در بی خبری ات همه اشک الودم

چون هوای تو به سر زد به دلم گفتم ایست لا جرم فهم تو فهمید زمن مقصودم

که من هربار بیادت که شدم دانستم آخر ترم زیاد تو عجب مردودم

تو بمان و تو بخوان و تو فقط باش ببین زندگی کرده ندانسته که رنج الودم

دور شو دور شو نزدیک نیایی جانا حال از دست تو چون خنجر زهرالودم

حیف شد این همه ره با غم تو پیمودم شده خاکستر و از دست تو مانده دودم

حیف این عمر که پای تو نشاندم ای دل دیدی یک لحظه هم از دور و برت ناسودم

از من انگار جوانی همه از دستم رفت همه اش بود ضرر کو و کجایش سودم

مست مستان تو دریای نشاط از عشقت تا تو بودی همه شاد از او و بودت بودم

اثری نیست از ان مرد که پایت می مرد خود جوان ماندی و پیرم تو نمودی زودم

از همان روز نخستم غم تو شد پاییز برگ پاییز شدم برد به دریا رودم

ای سراپای غرور ای نفست ظلمانی کو کجایی تو چه بودی که چنین فرسودم

مدتی هست که ماهی به شبم هست ولی آفتاب غم تو کرده مرا نابودم

هرکجایی که رسیدم شده بن بست مرا که به ناچار مسیر دگری پیمودم

که نشد از دل زارم زتو یک کم غصه کم نشد لج و به آن بیشترش افزودم

آجر سخت بنایم همه یک یک افتاد آنقدر ریخت که بنمود مرا مفقودم

جگرم سوخت هراندم که بیادت بودم ای که در بی خبری ات همه اشک الودم

چون هوای تو به سر زد به دلم گفتم ایست لا جرم فهم تو فهمید زمن مقصودم

که من هربار بیادت که شدم دانستم آخر ترم زیاد تو عجب مردودم

تو بمان و تو بخوان و تو فقط باش ببین زندگی کرده ندانسته که رنج الودم

دور شو دور شو نزدیک نیایی جانا حال از دست تو چون خنجر زهرالودم

برچسب: نویسنده: ماهان بختیاری تاريخ: يکشنبه 7 اسفند 1401 ساعت: 14:19

صفحه بندی