

اصلا مرا زحال خودت باخبر مکن
من در سکوت تلخ خودم غوطه ور شدم
بگذار آتش دلم آرام تر شود
والله خسته ام و ببین خسته تر شدم
هرروز یک چیز جدید و غمی جدید
روی دل خراب من آوار میشود
از بخت بد دل به کسی داده ام که هی
هر لحظه عاشقم شد و بیزار میشود
هرکار میکنم به پس چشم او کم است
از شدت عشق خودم سیر گشته ام
با هر نفس ندیدنش احساس میکنم
هستم جوان و از غم او پیر گشته ام
یا رب مگر چه کرده ام از کودکی که حال
این بنده ات برده زدل عقل و هوش من
میمیرم از نبودنش اصلا قرار نیست
بر خون رسیده آتش خشمم و جوش من
تاریک خانه میکنم و یاد تو به سر
افتان و خیزان همه از درد مرده ام
من زخم از کسی به دلم دارم ای خدا
هر لحظه غصه غم او سیر خورده ام
برچسب:
نویسنده: ماهان بختیاری