Hاشعار هادی غریب
درد دلتنگی عجب دردیست جانم بر لب است درد دلتنگی عجب دردیست جانم برلب استروزهایم مثل هر روزم پر از رنگ شب است کاش میشد روزگارم را کنارت ساخت ساختبی وفا این دردها بی تو به همراه تب است آنچه از این دل ندانستی خودت بودی و عشقانتظاری نیست از تو آسمان بی کوکب است کاش می دانستی از عمق وجودم می تکم هی به خود میپیچم از دوری نوایم یا رب است سوز سرما اوج گرما. کوه و دشتم یا که شهر پایتختم باشم اما نام تو روی لب است حال این بیچاره و درمانده ات را درک کن هرچه را میگویمت شوخیست از ا
برچسب:
نویسنده: ماهان بختیاری
Hاشعار هادی غریب
اصلا مرا زحال خودت با خبر مکن اصلا مرا زحال خودت باخبر مکن من در سکوت تلخ خودم غوطه ور شدمبگذار آتش دلم آرام تر شود والله خسته ام و ببین خسته تر شدم هرروز یک چیز جدید و غمی جدید روی دل خراب من آوار میشود از بخت بد دل به کسی داده ام که هی هر لحظه عاشقم شد و بیزار میشودهرکار میکنم به پس چشم او کم است از شدت عشق خودم سیر گشته ام با هر نفس ندیدنش احساس میکنم هستم جوان و از غم او پیر گشته ام یا رب مگر چه کرده ام از کودکی که حال این بنده ات برده زدل عقل و هوش منمیمیرم از نبودنش اص
برچسب:
نویسنده: ماهان بختیاری
Hاشعار هادی غریب
ایکه مبهوت تو و آن چهره ی ماه توام همه ی جان منی و من به قربان توام تو بفرما بر دلم هرچه که میخواهی بگو من مطیعت هستم و گوش به فرمان توام من کجا ها که بفکر تو نبودم همه دم باشد هرجا غمت ای یار پریشان توام غصه ی دوری تو ریخت مرا هی برهم دیده بودی تو خودت بسیار ویران توام پا بنه بر روی دل جای تو برخاک نی است من بقربان تو و گرمی دستان توام ایکه در عمق وجودم رخنه کرده عشق تو بیش شعرت گفته ام در پی دیوان توامتار مویی از تو دارم شده آرامش من مست مویت گشته ام ساقی مستان توام در هوایت
برچسب:
نویسنده: ماهان بختیاری
Hاشعار هادی غریب
شالمرا به بوی خودت اعتیاد دادی وکناره از من بیچاره حال بگرفتیکه صورتت هم از این خسته دل دریغم شدمرا بدیدی و بر چهره شال بگرفتینگفته ای بخودت آه از دل زارشچه میکند چه بسازد شبش چسان باشدگمان مبر که از این قصه جان برد سالمکسی که گریه او رو به آسمان باشدخراب کرده ای حالم که گشته ام مدهوشبه شکوه می نهم هرشب سرم به زانویممدام در همه ذهنم مرور خواهی شدبگو چگونه که از خاطرم تورا شویمروا مبودم از این عشق گریه هایی کهبیاد صورت ماهت زچشم می بارممرا چگونه گمان بود با همین حالمتورا بدست خد
برچسب:
نویسنده: ماهان بختیاری
Hاشعار هادی غریب
فکرت مرا بیدار کرد حتو خودت خوابیدی و فکرت مرا بیدار کرد از تمام زندگی یادت مرا بیزار کرد غصه ی دوری مرا برهم عجب بسیار ریختتا همانجایی که آرامم فقط سیگار کرد مدتی گفتم بخود آرام میگیرد دلم هر چه رفته یاد چشمانت غمم بسیار کردخواب هایم هم به تصویر هرچه بود از تو کشیدروز بعدش هم دلم اصرار بر دیدار کرد تو نبودی تو نبودی من چه سازم با دلم پای خود کوبید و هی بر دیدنت اصرار کرد او نمی فهمد که تو نه نیستی نزدیک من آنقدر اصرار کرد آخر مرا بیمار کرد پای من را درد تو
برچسب:
نویسنده: ماهان بختیاری
برچسب:
نویسنده: ماهان بختیاری
برچسب:
نویسنده: ماهان بختیاری
برچسب:
نویسنده: ماهان بختیاری
برچسب:
نویسنده: ماهان بختیاری
برچسب:
نویسنده: ماهان بختیاری
برچسب:
نویسنده: ماهان بختیاری
برچسب:
نویسنده: ماهان بختیاری
برچسب:
نویسنده: ماهان بختیاری
برچسب:
نویسنده: ماهان بختیاری
برچسب:
نویسنده: ماهان بختیاری