چشم انتظار هادی غریب 11/6/96
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 11:24
تمامش کن جدایی را که دارم بی تو میمیرم من ازxa0xa0xa0 رنج نبودن هاxa0xa0xa0 در این ایامxa0 دلگیرمنمیدانی نمیدانی چه ها کرده به من این غم که از هر لحظه اش حتی زجان خویش هم سیرم تنم با درد میسازدxa0 هنوز ازxa0 عشقxa0 می سوزممرا بسیارxa0xa0 روزی هستxa0xa0xa0 با این درد درگیرمسکوتیxa0xa0xa0xa0xa0xa0 تلخ...
تقدیم بخدا 9/6/1396 هادی غریب
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 11:24
عقلی بده زین بیش در این لانه نباشم در عشق توxa0xa0xa0 باشم و پریشانهxa0xa0 نباشم معبودxa0xa0xa0 من ار تا به سرمxa0 زرxa0 بنشاندی در فکرxa0 فرار ازxa0xa0xa0xa0xa0xa0 در این خانه نباشمxa0 توحیدxa0xa0xa0xa0 بفهمم کهxa0 توییxa0 اول وxa0 آخر بیهوده دگرxa0 در شبxa0xa0xa0xa0xa0 ظلمانه نباشم بسیارxa0xa0 گنه...
این پا و آن پا درد دوری اوچه می داند هادی غریب 12 6 96
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 11:24
اوچه میداند که من با دوری اش تا میکنم یاد او بی اختیار اینجا و آنجا میکنم دستهایم بسته ام تا سر نیابد یک خطا تا نریزد آبرویت فکر فردا میکنم دفتری دارم که شعری را نوشتم هرورق روی هر بیتش به اشکم خون امضا میکنم داد و بیداد از غمت آتش کشانده سینه را گشته ام دیوانه در هر گوشه ماوا میکنمپیک پیک از هر شرا...
دام عشق هادی غریب 8/5/96
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 23:43
افتاده بدامت دلم ای دوست و لیکنوز عشق توxa0 در هر مژه امxa0 خواب ندارمآنقدر هوایت به سرم زد که شب و روزرفتستxa0xa0xa0xa0xa0 زکف طاقتمو صبر و قرارمدیریستxa0xa0xa0xa0xa0 به زندان توxa0 افتادxa0 تماممجز فکر تو از هرچه و هرکس به فرارمامیدxa0xa0xa0xa0xa0 ببینیxa0xa0xa0 که زبانمxa0 همه اسمتxa0افتادهxa0xa0...
قند هادي غريب
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 6:36
u200eتو بفکر دگری من بتو دل میبندمu200eمی شود باعثم این جز توکسی مپسندمu200eجان برایت ندهم کمتر ازاین هرگز نیستu200eوبه این حال خودم از سرلج. میخندمu200eنغمه درد. نبودت چقدر. می گوشمu200eمی دهد هر نفس از عشق کتابی پندمu200eیاد چشمان تو خوابم ز سرم میگیردu200eایکه. دیوانه. رویت شدمو در بندمu200eقصه ا...
حس منقرض
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 6:36
xa0 بنويس عشق تو باز از قفس ازاد شدهآمده بر دل و جان دشنه جلاد شدهسوخت جانم ودلم حال دلم مي فهميظاهراً ساكت و باطن همه فرياد شدچند وقتيست دلم بعد تو هي ميگيردكار روز و شبم از صورت تو ياد شدهليك از تو به جز از حرف فراموشي نيستايكه از دورى من چهره تو شاد شدهگوش كن گوش كن اي آنكه مرا كرد عاشقاسم شيرين ...
ماوراء هادى غريب
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 6:36
خوابم نمي برد چقدر سخت مي شودخوابيد بي دقدقه ي چشمهاي توتاصبح ياد تو اگر خوب يا كه بدآن خنده ها و گاه همان خشمهاي تو تاصبح لرزه بر بدنم رعشه هاي سختتلخ سكوت من و غمم از براي تودست خودم كه نيست دلم تنك مي شودهرچيز هم صحبت من هست جاي توبا تلخ هاي زندگي ام گشته استرسبس ميرسد روي مشامم هواى توهى ياد مي
موى سفيد هادى غريب
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 6:36
رنگ كن موى مرا كرده سپيد اين دورىخسته ام خسته نبين چهره به اين مسرورىتابع رنج شدم چاره ندارم اي دوستميكنم جان نزنم حرف از اين مجبورى ميكنم جان كه نيارم به زبانم اين دردبردم از غير خودم هرطرف هردستوريبه لجن رفت جوانى همه اهدافم لههرورق خورد هرانجا كه خودش هرجورىحال بي حال تنم گنگ سرم ژوليدهخانه تاريك
هزارو سيصد متر زير مرگ هادى غريب
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 6:36
انصاف نيست زير زمين يك هزار متردنبال يك لقمه ئ نان حلال شييكجا كسي برج بنامش زند و تودر يك هزار و سيصدو ده متر چال شيانصاف نيست مادر تو غم بغل كندتا جيب جز خودت بشود پر هزارباربهر حقوقى كه چه ناچيز بود و كمهرروز اهل خانه كند گريه زار زارسوگند بر خداى بزرگ حقتان نبودگرما كنيد كار و به سرما هم انچنينك
فندك تب دار هادى غريب
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 6:36
ساقيا باده بده اين همه آزار مدهخسته ايم از از نفس افتاده دگر كار مدهعمرمان رفت به بيراهه و هى ميسوزيمخواهشا بس بكن و غصه سربار مدهروز و شب تب و طبيبان ز مداوا عاجزاين دم آخرمان جز نخ سيگار مدههرورق باز ببين لوحه مجدد طي كنبيش از اين بر قلمت چرخش و تكرار مدهزانچه كرديم و گذشت حرف نزن تازه مكنزخم مارا
مظرب عشق ٨/٣/٩٦
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 6:36
چون تنگ مى شود دلم احساس ميكنمباران به موهاى تو خوردست امشبمعطر نفس هاى تو تا عشق مي رسدهر لحظه بيشتر شده از عشق تو تبم گم كرده ام نشان خودم داد ميزنماز لعل لبهاى تو ميسوزد هى لبماز من بجا مانده تمام عشق پاى تورو سوى ديوانگى از توست اغلبماز ابتدا قسم سر ذلفت نمى شودروى زبان نچرخد از احساس مطلبمفكرم
زندگانى
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 6:36
از لابلاى دفترم يك شعر زيباامشب برايت مي سرايم زندگانىدر دست ميگيرم تمام عشق را تافهمند يك عالم تو برمن جان جانىديوار را ميگيرم از مرز سكوتتبا من بگو از عشق هرچه مى توانىمن استرس در هر نفس مي گيرم از تويك حس ناب از تو مرا كرده روانىصدها پيامك هر شب از اعماق قلبمارسال با يك كوله بار عشق از جوانىيكصد