
تمامش کن جدایی را که دارم بی تو میمیرم من از رنج نبودن ها در این ایام دلگیرمنمیدانی نمیدانی چه ها کرده به من این غم که از هر لحظه اش حتی زجان خویش هم سیرم تنم با درد میسازد هنوز از عشق می سوزممرا بسیار روزی هست با این درد درگیرمسکوتی تلخ از هجرت تنم را باز میگیردببین موی سپیدم را جوان باید ولی پیرمدو چشمم را به آن راهی که رفتی خیره میسازمهرآنکس دید حالم را چو مرده کر...
ادامه مطلب