
Hاشعار هادی غریب اصلا مرا زحال خودت با خبر مکن اصلا مرا زحال خودت باخبر مکن من در سکوت تلخ خودم غوطه ور شدمبگذار آتش دلم آرام تر شود والله خسته ام و ببین خسته تر شدم هرروز یک چیز جدید و غمی جدید روی دل خراب من آوار میشود از بخت بد دل به کسی داده ام که هی هر لحظه عاشقم شد و بیزار میشودهرکار میکنم به پس چشم او کم است از شدت عشق خودم سیر گشته ام با هر نفس ندیدنش احساس میکنم هستم جوان و از غم او پیر گشته ام یا رب مگر چه کرده ام از کودکی که حال این بنده ات برده زدل عقل و هوش منمیمیرم از نبودنش اص...
ادامه مطلب