تو بفکر دگری من بتو دل میبندم
می شود باعثم این جز توکسی مپسندم
جان برایت ندهم کمتر ازاین هرگز نیست
وبه این حال خودم از سرلج. میخندم
نغمه درد. نبودت چقدر. می گوشم
می دهد هر نفس از عشق کتابی پندم
یاد چشمان تو خوابم ز سرم میگیرد
ایکه. دیوانه. رویت شدمو در بندم
قصه اینجاست تمام بدنم میسوزد
بسکه شیرین شده ای هی زده بالا قندم
آخرش چیست هنوزم دل حیران دارم
باورم کن که ندیدی تو خودت مانندم
در هوایت همه جا گیج تر از گیج هستم
بچه با یاد تو گشته تن نیرومندم
عشق اینگونه مرا چون تو نمایان کرده
دل ندادی و زعشقت چقدر خرسندم
چون فرشته که زمین آمده رویت بینم
اصلا انگار ندانسته بخود چند چندم
تو دلت با دگری هست و من. با گریه
مینویسم به خدایم که رضایتمندم
هادی غریب
۸/۲/۹۶
برچسب:
نویسنده: ماهان بختیاری
تاريخ: سه
شنبه
9 خرداد
1396 ساعت: 6:36