خرید بک لینک

H

اشعار هادی غریب

اصلا مرا زحال خودت با خبر مکن

اصلا مرا زحال خودت باخبر مکن
من در سکوت تلخ خودم غوطه ور شدم
بگذار آتش دلم آرام تر شود
والله خسته ام و ببین خسته تر شدم

هرروز یک چیز جدید و غمی جدید
روی دل خراب من آوار میشود
از بخت بد دل به کسی داده ام که هی
هر لحظه عاشقم شد و بیزار میشود

هرکار میکنم به پس چشم او کم است
از شدت عشق خودم سیر گشته ام
با هر نفس ندیدنش احساس میکنم
هستم جوان و از غم او پیر گشته ام

یا رب مگر چه کرده ام از کودکی که حال
این بنده ات برده زدل عقل و هوش من
میمیرم از نبودنش اصلا قرار نیست
بر خون رسیده آتش خشمم و جوش من

تاریک خانه میکنم و یاد تو به سر
افتان و خیزان همه از درد مرده ام
من زخم از کسی به دلم دارم ای خدا
هر لحظه غصه غم او سیر خورده ام


برچسب: نویسنده: ماهان بختیاری تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 1:40

صفحه بندی