

مرا به بوی خودت اعتیاد دادی و
کناره از من بیچاره حال بگرفتی
که صورتت هم از این خسته دل دریغم شد
مرا بدیدی و بر چهره شال بگرفتی
نگفته ای بخودت آه از دل زارش
چه میکند چه بسازد شبش چسان باشد
گمان مبر که از این قصه جان برد سالم
کسی که گریه او رو به آسمان باشد
خراب کرده ای حالم که گشته ام مدهوش
به شکوه می نهم هرشب سرم به زانویم
مدام در همه ذهنم مرور خواهی شد
بگو چگونه که از خاطرم تورا شویم
روا مبودم از این عشق گریه هایی که
بیاد صورت ماهت زچشم می بارم
مرا چگونه گمان بود با همین حالم
تورا بدست خدایی که دید بسپارم
برچسب:
نویسنده: ماهان بختیاری