بالهایم شکسته و زخمیست
با همین حال روبراه هستم
می روم در مسیر خود اما
غرق در تصویر ماه ماه هستم
اندکی صبر کن برای من
می رسم گر صبور باشی تو
قول می دهم کنم شادت
غرق عشق و سرور باشی تو
می روی کاشی بدانی که
من هنوز چشم در راهم
می روی از خدای خود اما
بازگشتن تو میخواهم
تو مرا جانی و همه جانان
از چه این را بگو نفهمیدی
دیدی از غصه ات پریشانم
جای من دیگری تو بگزیدی
حال شبها به گوشه ای تنها
سر به زانو غریب بنشینم
عجب استرس به من دادی
رفته از کف مرا همه دینم
چند روزی گذشته و اینک
درد دوری تو نمودم پیر
خانه و لحظه های بی عشقت
روی قلبم مدام میزد تیر
1 1 بسیار و
نای درد و. دل ندارم من
توکه رفتی جوانی ام هم رفت
به خدای تو می سپارم من
برچسب:
نویسنده: ماهان بختیاری